به سه صورت سریال، حافظه مشترک و حافظه توزیع شده و با استفاده از کمپایلرهای pgi و intel انجام شده اما با کمپیالر gcc هنوز به نتیجه نرسیدم. هر دفعه که کمپایل تموم میشه، میبینم فایلهای اجرایی ساخته نشدن.
فکر کنم یه مدت زوم کنم روی shell scripting و بعد مجدد بر گردم سر کمپایل مدل.
مسئولیت پذیر باشید
شما رئیسید و نهایتا مسولیت با شما است و نمیتوانید آنرا رها کنید یا واگذار نمایید. وقتی مسئولیتی را پذیرفتید، خواه ناخواه مدعی قدرت میشوید و از دیگران و کارکنان انتظار احترام دارید.
در ژرفا
قبول مسئولیت به معنای پذیرفتن کامل موارد زیر است
اول - به دنبال مقصر نبودن و کسی را بسرعت مقصر قلمداد نکردن.
دوم - خود را از گفتگو و مشورت محروم نکردن.
سوم - از زیر بار مسئولیت شانه خالی نکردن و آنرا به گردن دیگری ننداختن.
چهارم - نسبت به هر چه شما را در انجام دادن درست امور مطمئن می سازد حساس بودن و مرتبا با آنها سروکار داشتن.
پنجم - قبول اینکه واقعا این کار به شما وابسته است.
2-
از دیگران بیاموزید
عقاید و نظریات بزرگ همان قدر به شما نزدیکند که اطرافیانتان. نظریات خوب همه جا وجود دارد. از آنها بهره بگیرید. رقبا، همکاران، دشمنان، دوستان، معلمان، مشاوران، بچه ها، پدر و مادر و حتی مردمی که در کوچه و خیابان با آنها تماس و برخورد دارید، همه و همه میتوانند چیزی به شما بیاموزند.
در ژرفا
اولین قدم در یادگری از دیگران، کاهش مقاومت در برابر یادگیری است. به بیان دیگر، آمادگی پذیرش نظریات و یادگیری است و اعتراف به اینکه پاسخ خیلی از سوالات را نمیدانیم. سپس تقویت روحیه و تمرکز برای یادگیری است. برای مثال، وقتی با کسی گفتگویی مودبانه داریم، هنگام گوش کردن به سخنان دیگری باید برای یادگیری، توجه و تمرکز جدی داشته باشیم و نکات گوناگون و قابل استفاده را برداشت نماییم.
نوشته Bruce Hyland و Merle Yost برگردان توسط کوروش محمد خراسانی
این کتاب توسط نشر اوحدی در 204 صفحه در سال 1380 چاپ شده است.
این کتاب در نه بخش و 64 اندیشه تنظیم شده است.
خلاصه مطالب این کتاب در نه پست به ترتیب بخشهای کتاب نوشته خواهد شد
از نظر من این کتاب، کتاب بالاتر از ضعیف و پایین تر از متوسط طبقه بندی میشود.
دلیل من این است که کتاب تنها به توصیه کردن یک سری نکته بسنده کرده و
تنها به صورت داستان وار و نصیحت گونه به بیان رویداد ها و مثالهای واقعی پرداخته است.
این شما و این خلاصه کتاب
داستان اینطور عنوان میکنه که باستیان می بایست از آرزویی به آرزوی دیگر مرفت تا آرزوی راستین خودش رو پیدا کنه.
جایی در فانتازیا، باستیان به جای دنبال کردن آرزوهای راستین خودش، به دنبال هوا و هوس و یا قهرمان بازی میره.
اما نهایتا در میابه که باید دنبال چی باشه.
اما آرزوی حقیقی چیزی نیست که ما بدونیم از کجا میان، اونها فقط در عمق وجودمون شکل میگیرن و رفته رفته به صورت یک خواسته که هر روز قویتر از روز قبل میشه، خودشون رو به ما یادآوری میکنن.
**************************************************************************
در این چندین سالی که از خوندن اون کتاب میگذره ( و بارها اونرو خوندم ) بیشتر به این فکر میکنم که آنده داستان زندگی ما رو برای خودمون دوباره تعریف کرده.
و نهایتا اینکه به نظر شما آرزوی واقعی تو 40 سالگی شبیه چی میتونه باشه!؟
محل حوزه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز میدان امام حسین جنب بیمارستان بوعلی
صبح راه افتادم و رفتم اما چمشتون روز بد نبینه، رسیدم به منطقه مورد نظر و اونقدر ماشین پارک کرده دیدم که جای سوزن انداختن نبود چه برسه که چای پارک پیدا بشه.
نهایت، پس از مدتی گشتن یه جای پارک پیدا شد، بگذریم که تو بعد از ظهر کار حسابی بیخ پیدا کرد و عملا یه ربع دیر رسیدم!
اما خود آزمون مصیبتی بود، فرض کنید یکی میخواد تو رشته علوم شناختی شرکت کنه و رشته اصلی خودش هم مهندسی یا علوم محض مثل فیزیک باشه و به طور منطقی بخواد از راهنمایی های آزمون سالهای قبل IPM یا یکی دیگه از پژوهشگاه ها استفاده کنه که تاکید اصلیشون روی فیزیولوژی، بیولوژی و احیانا روان شناسی و علوم شناختی هستش تا آناتومی و به خصوص فارماکولوژی.
اما آزمون به جای 120 سوال، 80 سوال داشت، به جای توضیح منطقی بین موارد امتحانی، اکصر سوالات مربوط به فارماکولوژی بود، مثلا یه سوال اینکه دارویی که برای درمان وسواس جبری به کار میره چیه، و من باید از یه جایی یادم باشه که سرترالین جزو یه خانواده دارویی بود که برای اینکار استفاده میشداما آیا همین دارو که جزو گزینه ها بود، درسته یا اسم خانواده این دارو که اصلا یادم نمیومد چی بود!
از طرف دیگه، در خصوص فیزیلوژی سوالات بسیار اندک، مثلا سوال داده بودن ویژگی خاص سیناپس الکتریکی کدوم یکی از موارد زیر نیست. حالا این سوال رو در نظر بگیرید، به نظر شما این سوال میتونه اهمیت زیادتری داشته باشه، یا دانش داوطلب نسبت به پتانسیل عمل، EPSP و IPSP یا مثلا عکس العمل سلولهای میله ای و مخروطی شبکیه، سلولهای افقی، اماکرین و نورونهای عقده ای شبکیه، مثلا هسته زانویی جانبی پشتی یا مراکز اولیه و ثانویه حسی، حرکتی، بینایی و شنوایی.
حالا باز خوبه سوال داده بودن تخریب کیاسما موجب چه جور نابینایی تو مصدوم میشه
آزمون بعد از ظهر هم واقعا دشوار و به اصطلاح عرق در آر بود!
برای جای پارک که دیر کرده بودم، عصبی که بودم، نشستم سوالا رو میبینم که چقدر زبانش سخت بود! و اشتباه هم کردم ابتدا نرفتم سراغ درک مطلب که توش نسبتا بهتر هستم! و نهایت سر یه متن که خیلی خوب متوجهش شدم، وقت کم آوردم و فقط تا برسن دفترچه سوالا رو ببرن تو تا تست ازش زدم.
آزمون هوشش هم به همین سرنوشت دچار شد و وقت کم اومد.
اما نحوه برگزاری خوب بود! اولش که رسیدیم به هر کدوم یه بطری آب معدنی و بیسکویت دادن و طبقه ششم هم که آزمون برگزار میشد با آسانسور رفتیم!
تو طبقه ما و در سالون سه ردیف داوطلب علوم شناختی بودن که فکر کنم 30 نفری میشدن، حالا باید شهرستانها و البته جمعیت داوطلب از خانمها و یا شاید بشه گفت داوطلبه ( بعضی را خوش آید بعضی را نیاید لابد!) چقدر و شانس چه جوریه!
درست شده مثل بازی فوتبال ایران که بعد از اونکه شونصد تا توپ رو به میله افقی و عمودی دروازه و پشت تور و اوت و کمر و بالا و پاین کمر حریف و گاهی هم کله داور میکوبیدن که به اوت میرفت، منتظر میشدن که تو بازی سایر رقبا یکی اون یکی رو ببره یا مساوی کنه که شاید ایران هم بتونه صعود کنه!
واقعا... چه شود!
روز میخوانم
شب میخوانم
وقتی همه خوابند میخوانم
احساس طراوت و شادابی میکنم.
دارم تازه میفهمم زبان انگلیسی چقدر راحت هست
چقر فیزیولوژی برام جالب هست
میفهمم وقتی پدرم سکته کرد چرا نمیتونست صحبت کنه!
ای ناحیه بروکا و ای منطقه تحتانی و فوقانی ورنیکه
این استیل کولین و این نوراپی نفرین
ای گلوتامات و ای گابا
پی نوشت. همه اینها بدون تحمل و صبوری همسر عزیزم میسر نمیشد
پس، پیش به سوی امتحان جمعه!

