به ما گفته شده انشایی در باب دولت و معنای آن بنویسیم.
دولت در کلام به معنای ثروت و توان مالی بوده و دولتمند به کسی گفته میشده که از ثروت و مکنت فراوانی برخوردار بوده است.
شاید در ادامه متمدن شدن بنی بشر بوده که همان دولتمندان گرامی به تشکیل حکومت دست یازیده اند و دولت به معنای دیگر که اکنون بیشتر به معنای حکومت است شکل گرفته است.
اما ویژگی خاص آن دولتمندان که همانا ناخن خشکی و خساست آنها بوده در همین دولتمردان هم آشکارا وجود داره.احتمالا به همان دلیل.
اما در آداب دولتمندی گفته شده که دولتمندان برای انجام امور بسیار زیاد و به خصوص کمتر مهم اقدام به استخدام کارپرداز و نیروهای دیگر میکرده اند تا به آنها خدمت کنند و رسم بر این روال بوده که در روزگارانی این خدمتکاران و کارپردازان در همان سرایی که دولتمند زندگی می کرده روزگار بگذرانند.
در روزگار فعلی خدمتکار اسمش به کارمند تغییر کرده و امروزه این کارمند توسط فرآیند های دشوار و گاها بسیار طولانی از بین عده ای از خیل تحصیل کردگانی که بعضا بسیار باهوش و با سواد هستند با منت فراوان استخدام شده و سپس به کار گل واداشته می شوند و تا مدتی قوت بخور و نمیری به او میدهند تا با آن به رتق و فتق امور شخصیه خود برسد اگر بتواند.
همانطور که در کتاب عالیه شریفه زیبای خوشگل .... گفته شده. حالا گوینده اش الکساندر دوما بوده و نام کتاب کنت مونت کریستو.
همانطور که میدانید کنت مونت کریستو از ابتدا کنت نبوده که هیچ مونت هم نبوده. لابد میدانید که کریستو هم نبوده و یه بدبخت مادر مرده بوده به اسم ادموند ملخص به دانتس ( شاید هم بالعکس ).
اما این ادموند بدبخت که دست بر قضا آدمی شریف و ملوانی احیانا زبل بوده. به دلیل حسادت دو تن از همکارانش به خیانت متهم می شود و با این خیانت به زندان و از آنجا به سیاه چال افکنده میشود. و خائنین کار و نامزدش را می ربایند. هر چند که در این جین بیگناهی ادموند مشخص می شود. اما فردی که از دولتیان بوده به دلیل اینکه دست بر قضا ادموند و پرونده اش بر سر راه ترقی اداری ایشان قرار میگیرد. از اعلام بیگناهی ادموند سر باز زده و این جوان بی گناه چندین سال در سیاه چال به تنهایی باقی میماند.
اما یک زندانی دیگر که به تهمت جنون به سیاه چال افکنده شده بود. در راه فرار و بصورتی اشتباه سر از سیاه چال این محکوم در می آورد و باقی داستان که خود بهتر میدانید. این فرد که دست بر قضا یک دانشمند به نام آبه فاریا بوده راز گنجی را بر ادموند آشکار میکند تا او در راه فرار از یک زندانی به اسم ادموند دانتس به کنت مونت کریستو مبدل شود.
داستان بالا نشان می دهد که فرآیند دولتمندی به این سادگی که ما گمان می بریم نبوده و چه بسا نیاز به لگد مال کردن مردان و زنان جوانی بوده تا یک دولتمند از بی دولتی به دولتمندی برسد. اما همین دولتمند از آن غافل است که پیشکار و خدمتگزارانش که به آنها حقوقی بس بخود و نمیر میدهد. به دلیل نیاز از او دزدی میکنند. دوما به خوبی از زبان کنت به این مسئله اشاره می کند که در جایی گفته ...
به هر حالا آنجا که این دولت مردان از نسل همان دولتمندان هستند به همان سبک و سیاق سابق با کارمندان ( همان خدمتگزاران سابق ) مماشات کرده اند که باعث شده به همان دلیل کارمندان نیز احیانا از سر نیاز گاها و احیانا بعضی از آنها برای گذران زندگی دست به دزدی بزنند.
با اینحال از آنجایی که قانون دنیا بر این منوال است که تخم مرغ دزد به شتر دزد تبدیل می شود. بعدا که به اصطلاح عوام گندش در اومده و اون تخم مرغ دزد الان شتر که سهله کشتی هم هکذا احیانا کار به کشور رسیده باعث شده که دولتمردان به این سوال فکر کنند که واقعا چرا دزدی !!؟
اما در این بین عده ای هم مثل من گردن شکسته که روزگاری بخشی از درامد خودم را برای پیشبرد علم ( منظور تکنیک ) هزینه میکرده ام. هم اکنون و در پی گرانی و تورم بالا از یک سو. باطل شدن احکام سال پیش از سوی دیگر دایر بر کمتر بودن افزایش نرخ حقوق از نرخ تورم و احیانا مطابق معمول ناراحت شدن دولتمردان و سپس تصمیم به عدم قبول و نهایتا دعوای زرگری ( شایدم خاله زنکی ) و در نتیجه عدم اعلام تطبیق احکام سال گذشته و افزایش احکام امسال و در نتیجه دریافت حداقل حقوق که در ماه کمتر از نیمی از خط اعلام شده فقر مربوط به سال ۱۳۸۵ بوده که به عبارتی از قسط خونه که یه وام نا قابل مسکن بوده کمتره. نتیجه میگیرم امروز که برای خرید تعدادی دی وی دی نرم افزار اونهم فقط کپی برابر اصل بوده رقم ناچیز ۱۶ هزار تومان ناقابل وجه سابقا رایج مملکت از طرف فروشنده خواسته شده. و بنده به همان دلیل نتوانسته ام آنرا خریداری کنم. اعلام میدارم که ..
این بود انشای من.
امیدوارم با خواندن تعریف دولت به معنای آن پی برده باشید.
راستی اخیرا مدت چند سالی است که لفظ مردم به ادبیات دولتمردان اضافه شده است. به نظر شما این مردم چه ویژگی ای دارند که هم راضی هستند و هم به اینقدر به مسافرت می روند که آمار مسافرتهای نوروزی را ۳۰ درصد بالا می برند و از طرف دیگر دچار مکنت و غیره هم هستند و احیانا چه و چه.
خوب اینها کدوم مردم هستند که ما نیستیم. و آیا احیانا اسم ما مردم نیست و مردم ( یعنی مردم یا به عبارتی مرده شدم شاید هم به درک واصل شدم شاید هم به هلاکت رسیدم شاید هم بوی بعضی چیز ها که سر سفره مردم هست به مذاقم خوش نرسید و در نتیجه برای جلوگیری از اینکه مثل سوسک با شنیدن بوی آن مرده تر شوم سر سفره من نیامد و غیره ) هستش.
