تبليغاتX
هذیونهای دوران دلتنگی

هذیونهای دوران دلتنگی

وقتی خسته هستی و دیوونه.

دادگاهی در استرالیا به یک پسر ۱۸ ساله بدلیل آنچه که اهمال مدرسه در طول سالها برای حمایت از این پسر در برابر قلدری همکلاسی اش نامیده اورا مستحق دریافت غرامت و حقوق دائمی تا پایان عمر دانسته است لینک

این موضوع مرا یاد زندگی ای که داشته ام انداخت و اینکه آیا ما هم می توانستیم از چنین حمایتی برخوردار باشیم؟

من از همان سن پنج سالگی تا سن ۲۵ سالگی توسط برادر بزرگم تحت انواع و اقسام شکنجه ها و آزار های جسمی و روانی قرار داشتم. علاوه بر اینکه کودکی و نوجوانی و بخشی از جوانی من تباه شد. شدیدا منزوی شدم بصورتی که از نظر اجتماعی رفتاری شدیدا ضعیف و غیر اصولی داشتم.همچنین اگثر موقعیتهایی را که می توانستم و لیاقت داشتن آنها را در زندگی داشتم از دست دادم.

من هیچ موقع حتی هنگامی که به سن پیری برسم هیچگاه رنج های روحی ای را که از خیط شدن در جمع های مختلف ناشی از ندانستن موقعیت بمن دست می داد را یادم نخواهد رفت.

من فکر می کنم عنایتی که خدا بمن داشت موجب شد که من به بیراهه کشیده نشوم و با تمام این گرفتاری هایی که داشتم توانستم درسم را بخوانم و نهایتا خودم را از آن شرایط خارج نمایم. اما هنوز نتوانسته ام از خیلی از مشکلات آن دوران خودم را خلاص نمایم.

حالا پس از این همه مدت باید برادرم را در سن ۴۷ سالگی ببینم درب و داغان و از تمام جهات شکست خوردهَ نمیدانم به حالش دل بسوزانم یا از شرایطش خوشنود!

و البته بزرگترین موهبت زندگی من همسرم است. نه اینکه من هم مثل خیلی از دوستان دوره تحصیل با یکی از هم دوره هایم ازدواج کنم. در حقیقت من از ایجاد رابطه با دختر ها ناتوان و شدیدا گریزان بودم بدلیل روحیه خورد شده یا شاید عزت نفس از میان رفته .در حقیقت من خیلی دیرتر وارد بازار کار شدم و ازدواج هم کمی پس از آن بصورت سنتی. اما بخش عظیمی از این مشکلات با توجه به عشقی که همسرم به من دارد از میان رفته. موضوعی که هنوز هم مرا آزار می دهد این است که بخش زیادی از این موضوع با تحمل سختی های مختلف  نه من که عادت دارم بلکه او که همه را تحمل کرده و می کند حاصل شده است.

من در طی این چند سال با تمام وجود تلاش کردم که دچار احساس قربانی بودن قرار نگیرم. اما پس از این مدت و با تمام تغییرات ایجاد شده در خودم می بایست این را بپذیرم که آنچه که از دست رفته باز نخواهد گشت. من نهایتا بتوانم در یک دانشگاه کوچک یا یکی از واحد های متوسط دانشگاه آزاد تدریس کنم و مطالعاتی پیرامون مطالب عادی و کمی برنامه نویسی انجام دهم و گاهی اوقات دیدن دوستانی که با گرفتن دکترا و تحقیق در مسائل روز به آنچه که آرزوی کودکی من بود رسیده اند خوشنود باشم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 14:26  توسط مجید  | 

I feel something is not correct in my mind.

It’s like missing part of a puzzle.

When I try to thing about complicated problem, I find the way but the pattern became incomplete.

I cannot find what missing part was there but I felt the problem very long ago and also found a way to resolve it; I try to look at the problem from various ways and until now in most cases I can get a clear picture from them.

This is explained some of my problem in learning. But the way I found help me to learn almost every thing by myself.

But when I try to think about abstract things, it becomes a bottleneck.

I examine myself through various IQ tests ( http://www.iqtest.dk ). I get Score 140 in this test (get almost 140 through 150 in some others).But rather this I don not get the best of my life, why? Because I think that missing part lead me to the wrong way, and for me its take a huge time to find the correct way. So besides of it and thinks I have, I tread as a normal man only.

This is right the problem make me very unpleasant and angry, you know what is wrong and what is right! But really do the wrong thing without the ability to control it.

P.S. when I try to write this text, I learn something else. I don not work with correction part of MS Word yet, but I find it a very nice and helpful tool.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 17:6  توسط مجید  | 

هدف انسان بودن است. یا انسان بودن هدف

 

عجب نکته ای! با این حال هرچه که زمان برایم پیش می رود بیشتر به این عقیده میرسم که هدف از زندگی نه آن چیزی است که برایمان تعریف کرده اند. موفقیت بیشتر وبیشتر. آنهم به چه قیمت!!!

 

آنچه که در زندگی مهم است نه این است و نه آن؟

از طرفی ما حیوان هستیم و حیاتی که در ما جاری است برای بقا نیازمند غذا, امنیت, و همچنین داشتن همسر و بقیه موارد آن است

از طرف دیگر جنبه ای که آنرا جنبه غیر حیوانی می نامم، بدلیل اینکه با اینکه موجودیت آن به بعد حیوانی ما کاملا مربوط است. به نوعی مستقل از آن عمل می کند.

خیلی ها این بعد را الهی نامیده اند. خیلی ها آنرا تفاوت بین انسان و حیوان دانسته اند.اکثرا عقیده دارند که این موضوع جنبه احساسات است اما مشخص نمیکنند که مثلا حسی مثل گشنگی در آن جای دارد یا خیر.

 من علاقه دارم آنرا بعدی از تکامل داروین بنامم که باعث گردید انسان (آدم) بتواند بر روی عرصه حیات پای بگذارد.

من عقیده دارم که حیات به سه بخش تقسیم می شود نه دو بخش

1-   عقل

2-   احساس

3-   طبیعت

بحث بالا مربوط به بخش دوم است

اما احساساتی!؟ نظیر گشنگی و ... در طبیعت نهفته است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 13:52  توسط مجید  | 

غم چندین و چند ساله

 

تا حالا این جوک رو شنیدین یا نه؟

 

میگن خدا خر رو خلق کرد... خره به جای عمر 50 ساله ، 20 سالش رو خواست

سگ رو خلق کرد اونهم نصفشو نخواست

و میمون رو

و نهایتا آدم رو. که آدمه میگه علاوه بر 20 سال خودم من 30 سال خر و 15 سال سگ و 10 سال میمون رو که نخواستن می خوام...

 

موضوع اینه که اگه مثل مارش عزا و آهنگ عروسی. اگه آهنگ عروسی رو با دور کند پخش کنین میشه مارش عزا اگه  یه جوک رو با دور آهسته پخش کنین میشه مرثیه

تو زندگی من انگار آدمش مرده بود بجاش عمر 20 ساله یه سگ رو داشتم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 13:51  توسط مجید  | 

خوشبختی مردها

داستان ایندفعه رو اینطوری شروع میکنم که یکی از بزرگترین خوشبختی های یک مرد اینه که زنی در کنارش باشه نه اون زن رو برای چیزی بجز خود زن بخواهد و نه اینکه زن اونرو برای چیزی دیگر بجز خود اون مرد بخواهد.

این حرف من یک حقیقت, یکی از حقایق زندگی و اولین شرط خوشبخت شدن در این دنیا است.

شخصا وقتی که در زندگی با انبوهی از مشکلات مواجه می شوم. وقتی از روزمرگی زندگی در اینجا کلافه شده ام و روحم در حد خفگی در حال زجر کشیدن است.وقتی از دروغ هایی که هر روز به اسم خدا و پیغمبر و دین به ما می دهند. وقتی که میبینم هر روز در جایی که دارم زندگی می کنم فشار های وارده بر مردم و البته خود ما در حال بیشتر و بیشتر شدن است و جز نظاره نمیتوان کاری کرد. داشتن یک زن در زندگی که مظهر ثبات و آرامش در زندگی باشد حس خوشبختی را در کمال خودش به آدمی ارزانی میدارد.

دو تا پی اس هم این زیر می گذارم

اول اینکه به خوانندگان زن که عقاید زن مدارانه دارن دوستانه میگویم من از احساسات یک زن خبر ندارم پس صحبت من در اینجا کاملا مردانه است

دوم – با اینکه این وبلاگ رو بدون نام از خودم گذاشته ام تا بتوانم بدون دغدغه اونچه که در هر زمان احساس می کنم بنویسم متاسفانه همسرم فهمیده که آدرسش چیه برای همین هم میگم.

" عزیزم این وبلاگ برای اینه که خودم بتونم خودم رو بهتر بشناسم نه اینکه مکانی برای نوشتن وعده ها پس خواهش می کنم راجع به این احساس من نظری ندی. مرسی"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 13:50  توسط مجید  | 

واقعا بهشت و جهنم چه طوری است؟ آیا همان طور که برای ما تعریف کرده اند بهشت جایی است پر از نعمت ها و حوری بهشتی و جهنم پر است از عذاب و مار و عقرب و این حرفها.

 

سوالاتی برایم مطرح است که بعضی از آنها از نظر مطرح شدن قدمتی زیاد دارد و فلاسفه سعی در پاسخ به آنها را داشته اند و  قسمتی نیز نو است.

به طور مثال قران می گوید روز قیامت ما سر انگشتان شما را نیز از نو می رویانییم. از این آیه مفسران نتیجه گرفته اند که بدن مادی ما در روز قیامت از نو رویانده می شود.

اما دو مسئله وجود دارد اول آنکه به نام مسئله آکل و ماکول مطرح است. انسانی توسط یک انسان دیگر خورده می شود. در این صورت چه اتفاقی رخ می دهد. دوم آنکه با بیشرفت علم و به خصوص دانش بشر راجع به ساختار سلولی و ژنتیک مشخص شده است که مولکولها و اتمهای تشکیل دهنده سلولهای بدن مرتبا بدلیل ترمیم داخلی سلولها و اجزا بدن انسان در حال تغییر و تحول هستند. مسئله ای که در این حالت پیش می آید کمی به دیدگاه ها ی سطحی مذهبیون مربوط است که آنها می گویند. حتی کوه و اجسام بیجان هم از ترس عذاب خدا و جهنم نالان هستند و می ترسند. با این دید گاه باید گفت حال که چنین تغییر و تحولی در جریان است مسئله جهنم چگونه قابل توجیه است.

از طرف دیگر اسطوره های مذهبی ما به این مطلب اشاره دارد که خدا آدم و حوا را از گل خلق کرد( یعنی شدند مجسمه گلی) و سپس از روح خودش در آن دمید که آنها زنده شدند. هر چند که بین ادیان و مذاهب در این مورد اختلاف است مثلا عده ای اعتقاد دارند که حوا از دنده چپ آدم خلق شد و حتی شخصا در طفولیت کتابی به نام قصص القران را خوانده بودم که در آن همین مطلب نوشته بود و سپس این طور وانمود شده بود که بهمنی دلیل یک دنده چپ مردها از سمت راست آنها کمتر است در حالی که در زنها با هم برابرند!!؟ بگذریم که با دانش امروز حتی نیازی به پاسخ به این مطلب نیست.

با این حال در مورد ژنتیک و رابطه دی ان آ انسان و سایر حیوانات چه می توان گفت. جتی موقعی که اشتراکات بین انسان و ساده ترین نوع حیوانات که یک کرم شیشه ای کوچک (احتمالا نماتد اما به اسم دیگری عنوان می شود*) در حد بسیار حیرت آوری زیاد است. انسان 80 یا 100 هزار ژن دارد ( تردید از من است که بعدا آنرا تصحیح می کنم)و آن کرم کوچک 30 هزار ژن اما در این 30 هزار ژن بین انسان و آن کرم اشتراکات فراوانی وجود دارد. یا به بیان دیگر بین انسان و میمون نیز تنها در تعداد معدودی از ژن ها تفاوت وجود دارد.

نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که نظریه ای که داروین بر اساس آن نظریه تکامل انواع خودش را طرح کرد صحیح است و واقعا حیوانات مختلف در طول تاریخ در طی فرایند تکامل دچار تغییر و دگرگونی شده اند تا انسان پا به عرصه وجود گذاشته است و از بین این انسانها آدم و حوا توانسته اند به آن حد از رشد برسند که به معنویت دست پیدا کنند.

من در این دیدگاه هیچ گونه تناقضی با بیان قرآن نمیبینم بدلیل اینکه قرآن به این مطلب اشاره کرده است که خدا آدم و حوا را آفرید و بعد از آنکه از روح خودش در آنها دمید آنها را در بهشت جا داد اما حتی مفسرین هم اعتقاد دارند که آن بهشت, بهشت اخروی ای که به ما وعده داده اند نیست و البته این کیفیت خلقت فارغ از افسانه هایی که نقل شده است به خلقت آدم و حوا از دیدگاهی که در آن آفرینش آدم و حوا دفعتا می باشد مستقل است.

همچنین این یک توجیه برای مسئله ای کمتر با اهمیت نیز می باشد. در برخی  از کتب مثل همان که  در بالا مورد اشاره بود آمده بود که ازدواج خواهر و برادر تا زمان حضرت نوح رایج بود و سپس توسط حضرت نوح تحریم شد اما با این دیدگاه که در بالا به آن اشاره کردم مشکل ازدواج خواهر و برادر حل میشود چرا که فرزندان آدم و حوا نه با خواهران و برادران خود بلکه با انسانهای دیگر وصلت می کردند.

نکته دیگر هم راجع به مسئله بهشت و جهنم می باشد. چرا خدا اینقدر بر این مسئله در قرآن تاکید کرده است.

من هرچه در مورد این مسئله فکر می کنم با مباحثی که مذهبیون نقل کرده اند متاسفانه هیچ نقطه اتکای ذهنی پایداری پیدا نمیکنم که بتوانم بر اساس آن این دیدگاه آتش خروشان و غیره رو قبول کنم.

نه اینکه منکر جهنم باشم بلکه همان طور که قبلا یکی از اساتید دانشگاه در همین باب بمن گفت موضوع فقط استعاره ای به مطلب است نه خود آن.

من فکر میکنم و این فکر در حال تبدیل شدن به عقیده است برایم چون نه فقط قانع کننده است ( که همین هم پاشنه آشیل این تفکر راست) بلکه می توان با آن نقطه اتکایی برای سایر تفکرات و زایش آنها ایجاد کرد.

این اعتقاد برایم بوجود آمده است که ما با رشد دادن آن بخش از خودمان که بخش معنوی ما است به نقطه ای می رسیم که می توانیم از حد مشخصی فرا تر رویم , حال نام این حد را مرز حیوانی و الهی بنامیم! و آنهایی که از این حد فراتر نمی روند تا ابد در همان حد می مانند که این بدترین و بزرگترین عذاب است اما آنهایی که از این حد فراتر می روند می توانند با چیزهایی نو و جدید محشور گردند که بهشت چنین چیزی برای آنها معنا می دهد.

شاید بگویید که این مطلب چیز جدیدی نیست و ما هم آنرا می دانستیم. اگر چنین است با شما موافقم. منتهی شاید ذکر این مطلب خالی از لطف نباشد که این را فقط از نقطه نظر ادراکات خودم بیان کردم

مرسی!!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 13:50  توسط مجید  | 

کانال ام بی سی 2 این هفته فیلم محمد رسول الله رو نشون داد. گذشته از اون که این فیلم بسیار زیبا ساخته شده و همچنین چندین بار در ایران به نمایش در اومده. تصمیم گرفتم برای اینکه معلومم شه کجاهای فیلم حذف شده اون رو نگاه کنم.

چیزی که برام جالب بود اینه که از فیلم اون بخش هایی که مربوط به رقص شمشیرقبل از جنگ بود در اینجا حذف شده بود . اما اون کانال که متعلق یه عربستان اون قسمت از فیلم رو که مسلمانها برای جنگ بدر شروع می کنند به ساختن اسلحه و به خصوص صحنه ای که شمشیر حضرت علی (ع) ساخته میشه که اگه درست یادم مونده باشه توی اون صحنه شمشیر پس از اتمام سنگ تیز کردن شمشیر رو میبره , اون بخش توسط اون کانال حذف شده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 13:49  توسط مجید  | 

اگر تصمیم بگیرم که از الان استرس بی استرس.

چه باید کرد؟ یعنی برای اینکه بتوان اینکار را انجام داد چگونه می بایست عمل کرد؟

به نظرم میرسه که اول باید دید دلیل استرس چیه!؟ منظورم عامل اون نیست بلکه دلیل اونه. میگین بیسواد عامل و دلیل یکی اند !

احتمالا ممکنه حق با شما باشه. با اینحال فرض کنید که یه نفر بهتون زنگ می زنه میگه که یه نفر که برات خیلی عزیزه فوت کرده و تو هم راه میفتی که بری اونجا بخصوص اگه توی یه شهر دیگه باشه. میزان ناراحتی خودت رو حس میکنی؟

 حالا یه مثال دیگه فرض کن که رفتی و یه بی ام و خریدی 150 میلیون و ماهی یک و نیم میلیون داری قسط میدی و از طرف دیگه خونه و ماشینتو کلی بند و بساط دیگه ات تو رهنه بانکه که از یه جای غیر منتظره بلا نازل میشه یکی زیر آبتو میزنه از کار می اندازنت بیرون جالا جست چیه؟

بازم فرض کن که مثل همیشه رفتی دکتر اونم آزمایش داده زفتی انجام دادی مطابق معمول انتظار داشتی بهت بگن هیچیت نیست اما دکتر میکه متاسفم آقا شما سرطان دارید ( مثلا یه جور سرطان غده هیپوفیز مغز که نه عمل روش تاثیر داره نه شیمی درمانی و نه هیچ کوفت دیگه ای. حالا حست چیه؟

میبینی, اینجا عوامل مختلفی هستند تا در تو استرس ایجاد کنند اما دلیل اونها خیلی نزدیک به همه. در دو کلام میشه گقت دلیل اونها احساس نا امنی و حس از دست دادن غیر قابل جبران بودن یه ضایعه است.

این حرف ها رو از کتاب استفان کاوی آوردم. بنظرم راست میگه و حق با اونه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 13:47  توسط مجید  | 

ولی نه اینکه همچینم شروع شروع باشه

من قبلا تو ادرس divoon.blogspot.com مطلبمو می نوشتم اما یه چند روزیه بلاگر باز نمیشه برای همینم اومدم اینجا

خلاصه اونجا که دوستان بهم محبت داشتن کسی بهم سر نمی زد

امیدوارم اینجا محبتشون بیشتر باشه سر بزنن

فعلا تا بعد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 1:19  توسط مجید  |