تبليغاتX
هذیونهای دوران دلتنگی

هذیونهای دوران دلتنگی

وقتی خسته هستی و دیوونه.

پست جدید کارمن رو می خوندم. پستی که تتوش پر بود از غم و غصه و درد از نداری افراد. اونهم تو شرایط فعلی جامعه که خیلی ناراحت کننده است.دختری که سر پرست دو خواهر کوچکتر است و برای ودیعه خونه اومده که کلیه اش رو بفروشه تا مجبور نباشه که دست به تن فروشی بزنه.

ولی آیا بین تمام راه های موجود در دنیا فقط برای این دختر همین دو راه وجود داشت؟ آیا مثلا ایشون نمی تونست پاشه بره یه شهرستان دیگه زندگی کنه؟

ممکنه بگید آره میتونسته. ممکنه بگید نه نمیشه تو چه دیوونه ای هستی که از این حرفا میزنی.

نمیدونم فقط می گم که با توجه به تجربیات من تو این مملکت مردم وقتی یه حرفی میزنن منظورشون اکثرا یه چیز دیگه است که اصلا به حرفشون ربط نداره.

به معنی اینه که عموما دروغ می گن. و چیزی براشون مهم نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 7:14  توسط مجید  | 

نه كه خيلي كار رو سرم ريخته. ديگه حوصله هر چيزي رو ندارم بخصوص تلويزيون وطني رو. گاهي وهپاره  و گاهي هم تلويزوين وطني هر موقع فيلماش خوب باشه.

 

ديروز فيلم The Core رو دیدم. اما نکته ای که به ذهنم رسید.

 

وقتی بجه بودم همیشه از اینکه یه روز بخوام مثل کارگرا کار کنم بدم میومد و وحشت داشتم. برای همین هم تصمیم گرفتم برم سراغ درس و مشق. هر چند که اون موقع بیشتر به فکر رفع مسئولیت بودم تا چیز دیگه اما فکر می کردم کسی که درس خونده باشه راحت تره.

اما واقعا اینطوری نیست. آدم ها هر چه قدر که باهوش تر باشن و تواناتر همون قدر مسئولیتشون بیشتره.

پائولو کوئیلو تو کتاب کوه پنجمش از مردم فینیقیه حرف میزنه که برای پیشبرد سیستم کشتی رانی و شکستن مرزهای اون موقع تعداد زیادی از بهترین افراد جامعه خودشون قربانی شده بودن اما این مسئله ارزشش رو داشت.

حالا تمدن بشری فعلی که دانشمندهای مختلفی و افراد بیشماری از جان خودشون مایه گذاشتن تا تمدن پیشرفت کنه. مثل نیل آرمسترانگ آمریکایی که اولین انسانی بود که بر روی مکانی بجز زمین قدم گذاشت و راه روی برای پیشبرد تمدن بشري به فضا  نظير اونچيزي كه در فيلم پيشتازان فضا هست و یا ماری و پیر کوری که هر دو از سلامتی و حتی جانشان ر ا در راه پیشبرد علم و شناسایی مواد رادیو اکتیو گذشتند.و يا سايرين/.

خلاصه بقول معروف اينه جان برادر.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 7:43  توسط مجید  | 

سالها پیش با این مسئله مواجه شدم که تفکری وجود داره مبتنی بر اینکه هر چیزی که بصورت نوشته در بیاد. وحی منزله و نباید توش چون و چرا کرد.

دفعه اولی که با این مطلب مواجه شدم دوران کودکی من بود. حدودا از ۷ سالگی تا ۱۰ الی ۱۱ سالگی. متوجه شدم که مادرم مطالبی رو که تو اون زمان برام میخوند رو خودش عمیقا باور داشت. در اون سن یواش یواش به این موضوع شک کردم و در طی سالها این مطلب برام اثبات شد که دقیقا این موضوع یک مشکل شخصیتی و روانیه که بین خیلی از مردم ما و بخصوص نسل قدیم مورد قبوله.

توجهتون رو به این مطلب جلب می کنم که من طی ۴ سال دوره ابتدایی رو تموم کردم و چون تو سال دوم دبستان تصادف کرده بودم و نمی تونستم برم بیرون علاقه مند شدم که بطرز خفنی کتاب بخونم که همین حس رو بعد از اون همه مدت هنوز دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 19:22  توسط مجید  | 

نمی دونم این داستان رو خوندید یا نه. ظاهرا یکی از قدیمی ترین داستانهایی هستش که موجوده و البته داستانهای اون در طول زمان بازنویسی شده و تغییر کرده با اینحال ساختار داستان تقریبا ثابت مانده و قابل مشاهده است.

من استثنائا این داستان رو موقعی که درسم تموم شده بود خوندم. یکی از دوستام این کتاب رو از کتابخونه دانشگاهشون برام گرفت و من برای اینکه تمومش رو بخونم یه روز هم از سر کارم غیبت کردم. در حالی که اکثر داستانهای عامیانه فارسی نظیر شیرویه نامدار و امیر ارسلان رومی و البته گل سر سبد اونها کتاب چند جلدی سمک عیار رو در نوجوانی و موقعی که محصل بودم خونده بودم اما این کتاب گیرم نیومد.

داستانش فوق العاده است. داستان زنی که در زمانی که ظلم شاهی که بر شهر اونها سلطه میکرده و بخاطر خیانت همسرش بهش دچار وسواس شدید و بیماری روحی بوده و هر شب دختری رو عقد می کرده و صبح روز بعد اون رو از ترس خیانت اعدام می کرده ( نکته قابل تامل ) حاضر میشه به عقد اون در میاد تا به امید اینکه بتونه در اون مرد نفوذ کنه و علاوه بر اینکه بیماری اون رو درمان کنه بتونه سایر زن ها و دختران اون سرزمین رو از مرگ نجات بده ( دو نکته قابل تامل هم اینجا وجود داره )

به هر حال این کتاب بسیار کمیاب بوده و چاپ های جدیدش هم اونقدر خلاصه شدن که نمیشه به درک اصلی داستان رسید

امیدوارم کسی پیدا بشه و بگه چطوری میشه این داستان رو از روی اینترنت بصورت کامل پیدا کرد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 23:15  توسط مجید  | 

تصميم گرفتم، يعني خيلي وقته همچين تصميمي گرفتم كه يه چند تا كتاب در مورد برنامه نويسي و ويندوز بنويسم.اما چون تجربه كمي دارم ابتدا شروع كردم به ترجمه ( با كمي تلخيص و البته اضافات ) راجع به برنامه نویسی با فرترن. ممکنه تعجب بکنین. راستش منهم فکر میکردم که فرترن زبان قدیمی شده ای هستش که در حال کنار گذاریه و اگه تا بحال هم استفاده شده عموما بدلیل کدهای مفید موجودیه که استفاده میشه.

اما از وقتی کار جدیدم رو شروع کردم متوجه شدم که کاملا اینطور نیست. و این زبان هنوز زبان بسیار مفیدی هستش و البته تا الان استانداردهای موجود که کمپایلر هم براش پیدا میشه استانداردهای ۷۷ و ۹۰ و ۹۵ بوده و استاندارد ۲۰۰۳ هم هستش که اینتل براش اینتل ویژوال فرترن ۱۰ رو داده .

اما از قابلیت های بسیار جالب این زبان برنامه نویسی و کمپایلر اون ( مثل اینتل ویژوال فرترن ۹ ) قابلیت استفاده از چندین پردازنده و پردازش موازی را دارا می باشد

برای اینکار فعلا کتاب Introduction to programming with fortran نوشته يان چيورز و جين اسليتهولم رو در نظر گرفتم كتاب خوبيه كه بزبان ساده شروع به آموزش كرده و ارجاعات بسيار مفيدي به كليه موضوعات مطرح در اين زبان داره بهمراه يك مقدمه عالي از زبان هاي برنامه نويسي و متودولوژيهاي موجود. اين كتاب محدوده استانداردهاي فرترن ۹۰ و ۹۵ و ۲۰۰۳ را توضيح ميدهد به همراه فصلي راجع به فرترن ۷۷

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 11:23  توسط مجید  |