خوب منهم فکر میکنم که میدونم اون آرزوی قلبی من چیه. و میدونم که اون آرزو از بچه گی باهام بوده و البته به همون نسبت که بزرگ شدم. اون آرزو هم با من بزرگ و بزرگ تر شده و حسابی شاخ و برگ پیدا کرده توی دلم.
ها..چی؟ .. صدا ضعیفه!.. آقا تو چی میگی؟ میگی به من چه؟ خوب حق داری.. مگه این ارزو شخصی نیست... جان.. بله.. شما چی خانم میگین اون آرزو چیه؟... خوب حقیقتش مدتها فکر میکردم که نمیتونم به اون آرزو جنبه عمل بپوشونم و الان هم فکر میکنم بهترین کار اینه که از خودم شروع کنم. که متاسفانه در زیر جریانی از زندگی و کار و گرفتاری های ریز و درشت فعلا دچار مفقود شدگی هستم.
اما امروز چی تو چنته دارم!!؟
دو سه روزی هستش که مریض شدم.... احساس سرگیجه خستگی و خواب آلودگی شدید دارم بهمراه اینکه نمیتونم براحتی از خواب پا شم. طفلکی بانو حسابی بهم شک کرده بود. میگفت آخه شربت سرفه هم نمیخوری که بدونم راستی راستی تو هم بعععله!!!
ما هم به پر قبامون برخورد و به آخرین حربه متوسل شدم.اوایل ازدواج و بعد از اون با بانو که دو شغله بودم و هر روز تا ۹ شب که از بیرون میومدم و کوهی از کارهای موجود برای گرفتن روحیه و انرژی سی دی یانی اجرای هند و چینش رو میذاشتم تو کامپیوتر و صوتی و تصویری کیف میکردم. به اصطلاح خودم رو به اوماج نغمه ها و سازها می سپردم و چنان لذت بخش که خستگی روزانه از تنم در میومد و کلی روحیه میگرفتم تا نصف شب مطالعه میکردم.
امشب هم همون سی دی چند سال قبل رو گذاشتم و شروع. چنان در بهر آهنگ اولش بودم که ناگهان متوجه شدم تو یه جای آهنگ وقتی که ویلون ها ساز غالب نبودن چی میزدن. یه تکه حدود ۵ ثانیه.
دا دا دا ... دادادا. دا دا دا... دارارا دا دادا دا...
همیشه اینطوری بودم از فهمیدن یه چیزی که تا حالا نمیدونستم چنان اخساس لذت و سبکی ( پرواز) بهم دست میده که حد نداره. مریضی و خستگی و بیحالی در کسری از ثانیه... پر!
پی نوشت: آرزوی قلبی نه تنها شاخه و برگ داره بلکه تعدادی از آرزوهای دیگه رو هم مثل موسیقی متن فیلم بدنبال خودش بوجود میاره. برای من موسیقی یکی از همین آرزوهای جنبیه
پی نوشت ۲: از خودم حرف در کنم. لابد قلبم خیلی بزرگه نه![]()
![]()
پی نوشت ۳: به نظر شما. نوشته هام جالب هستن. میدونین یکی دیگه از آرزوهام اینه که بتونم داستان بنویسم. بنظرتون میتونم تو این شرکت کنم![]()
![]()
مسابقه داستانک نویسی سایت فانتزی
