به نظر میرسه که ناف ما رو امسال با این موضوع بریدن که همش دچار غم و غصه های قدیمی باشم.
روز اول عید خیر سرشون فیلم اخراجی ها رو گذاشته. بانو با دیدن اون بخش که چند نفر برای باز کردن میدون مین خودشون رو روی مین ها پرت می کنن رو که دید دیگه تحملش تموم شد.
اما من باز یاد خاطرات قدیمی افتادم و باید داغ دلم تازه بشه...
سه تا برادر من دو تا شون اول جنگ سربازیشون جبهه بودن و سومی آخرای جنگ.
منم شیطون و شر همیشه دفتر خاطرات داداش سومی رو یواشکی می خوندم و در جریان کلیه داستانهاش از دوره دیبرستان بودم....
اما برادر سوم من زیاد خوش شانس نبود که دو سه روز مونده بود به عملیات مرصاد تو یه عملیات زخمی میشه. بعد از مدتها ما خبر دار میشیم. چون من با مادر و پدر مریض و خواهر کوچکم رفته بودیم شهرستان تا هم در جریان موشک باران تهران تنها نباشیم و هم اینکه مادر بزرگم مریض بود که بعد از مدتی فوت کرد از اون نگهداری بشه.
این بود که تا چند ماه بعد که به تهران برگشتم خبر نداشتم برادرم مجروح شده. تو عملیات ترکش خمپاره از نزدیک شاهرگ گردنش تا پشت گردنش رو می بره که هنوزم بعد از این همه سال. ( خرداد 67 تا الان ) تو گردنش اونقدر ترکش داره که وقتی میره فرودگاه دستگاه ها یه بار براش زنگ بزنن.
اما بعدها فرصت شد تا خاطرات آخرش رو بخونم. که الان با دیدن فیلم اخراجی ها یاد اون موضوع افتادم و اونقدر که حافظه ام یاری می کنه عین اونها رو همینجا می نویسم. محض خالی نبودن عریضه. ممکنه اسما رو یادم نیاد که جاشون رو خالی میزارم.
عملیات ایضایی
"... موقع شروع عملیات داشیم میرفتیم جلو که تیربارچی عراقی ها ما رو زمین گیر کرد. بچه ها داد میزدن آرپی جی زن. خاموشش کن ... یکی از بچه ها با آر پی جی بلند شد که تیر دوشکا میخوره تو سینه اش و میفته زمین. زیر نور منور و خس خس نفسش که با خون از سینه اش میزد بیرون ... یکی از بچه ها چهار پنج تا آر پی جی رو گذاشته بود توی کیسه گونی با سیم تلفن ارتشی بسته بود به خودش.... که ترکش یه خمپاره میگیره به خرج آر پی جی. در دو ثانیه پسره جزغاله میشه. ... موقع سوختن داد میزده مامان ...
... گروه بانها می گفتند بچه ها سنگرتون رو بیشتر بکنین.... خورشید تازه داشت طلوع می کرد و خوشحال بودم که اونقدر زنده موندم که صبح روز جمعه رو ببینم....." ظاهرا پشت سرشون میدون مین بوده و بعد از عملیات موقع برگشتن گیر کرده بودن ... " یکی از درجه دار ها زخمی میشه و دوتا از بچه ها اون رو می برن عقب که پای یکیشن میره روی مین. اون یکی با هر بد بختی بوده زخمی رو میبره. اما این یکی افتاده بود و مرتب کمک می خواست. آخرش که دید کسی کمک نمیاد پای خودش رو با بند پوتین بست و کشون کشون رفت عقب. تو همین هیر و بیر یکی دیگه زخمی میشه و من و دوستم اونرو می بریم عقب. همینطور که می رفتم عقب هر لحظه انتظار داشتم پام بره روی مین...."
تو عملیاتی که مجروح میشه
" ... عراقی ها آتیش تهیه ای رو ما ریختن که دهنمون باز موند. ماشین ما رو رسوند دم خاکریز و به اسم تکاور فرستادنمون جلو... همین طور که جلو میرفتیم تعداد کشته های ایرانی و عراقی زیاد تر میشد. ... رسیدم به یه ایرانی که عین آبکش سوراخ سوراخ شده بود و همینطور که ازش معذرت خواهی می کردم ار پی جی رو گذاشتم اونجا و ژ3 اون رو برداشتم و رفتم تو کانال... کانال رو برو عراقی ها بودن.. نصفه های شب بود ... خشاب رو عوض کردم و پریدم تو کانل رو برو و عین فیلمها ی آرتیستی شروع به تیراندازی کردم و بچه ها هم سریع رسیدن و تا ساعت 3 صبح کانال رو از وجود سگ های عراقی پاک کردیم... بعد از اون عراق آتیش تهیه ای ریخت رو سرمون که زمینگیر شدیم. یه پسره بود که برام نارنجک تفنگی میاورد و من تا 48 ساعت فقط نارنجک شلیک میکردم که بعد نفهمیدم چی شد... "
داستان بعد از مجروحیتش دردناکه. نه بخاطر جراحت. از اینکه تو بیمارستان کرمونشاه گذاشته بودنش بمیره..و اینکه ملاقاتی هم تختیش زنگ میزنه تهران به همسایمون. ( خدا رحمتش کنه ) شبونه پسرشو می فرسته کرمونشاه دنبال برادرم و اونم میاردش تهران
از اینکه بعدا برام تعریف کرد یکی از دوستاش موقعی که نارنجک میفته جلوی پاش میاد برش داره پرتش کنه بیرون تو دستش می ترکه و سرش نا پدید میشه. از اینکه یکی از بچه هاشون رو موج انفجار خمپاره 120 عراقی می کشه. یا اینکه تعریف میکرد تو همون عملیات وقتی میرفته جلو دم سنگر جنازه پودر شده یه ایرانی رو میبینه. که به نظر میرسه موقع حمله اومده از سنگر بیاد بیرون خمپاره همون موقع خورده کنارش.
و از این بگم که با اون زخم شدید گردن که هنوز هم بعد از 20 سال داره می کشه. دکتر مسئول بدون دیدن زخم گردن براش فقط 5 درصد بریده در حالی که بعضی ها 60 درصد گرفتن در حالی که احتمالا.....
نمیدونم و نمی خوام دیگه چیزی بگم. غصه ایه که خیلی ها کم و بیش باهاش درگیرن. بودن و هستن و خواهند بود و خوب بدتر از اینها هم هست. مگه نه!!؟